3/06/2010

تکه گم شده

همیشه یک پای قضیه انگار می لنگد! چه در زندگی اجتماعی چه در زندگی خصوصی! صبح تا شب تلاش می کنیم، با مشکلات ریز و درشت دست و پنجه نرم می کنیم. گاهی پیروز می شویم گاهی شکست می خوریم. اما همیشه یک جایی گوشه دلمان انگار خراشی احساس می کنیم! خراشی که نتیجه یک فقدان است. در نبود چیزی یا کسی انگار!
و این داستان ازلی و ابدی در یک حلقه تکرار، خستگی ناپذیر، مکرر در مکرر تکرار می شود. داستان یک روح دوپاره شده به آنیما و آنیموس!
وقتی از عالم اساطیری به زمین هبوط می کنیم. با طنز گزنده ایی پی به صحت این داستانها می بریم! داستان جوششی که از دل یک طرف می جوشد اما به دیوارهای طرف دیگر می رسد!!
مشکل کجاست؟ چرا بایستی همیشه یک پایه قضیه بلنگد! این خاطره اساطیری یادمان کدام تجربه است؟

5 Comments:

At March 06, 2010 11:32 PM, Anonymous باران said...

من که فکر می کنم بیشتر این لنگیدنها دست خود آدم است، همه ما تا حالا به دیوار برخورده ایم اما اگر بخواهیم می توانیم عاشق باشیم فقط باید کمی رها شویم با طبیعت که خود جزئی از آنیم اگر همراه شویم عاشق می شویم عاشق می مانیم و با عشق زندگی می کنیم. به قولی میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز...

 
At August 25, 2010 10:44 PM, Anonymous ناشناس said...

http://pooonez.blogspot.com/2010/08/blog-post_14.html

 
At September 06, 2010 3:28 PM, Anonymous شاسوسا said...

آره خوب می فهمم چی میگی...منم نمیدونم دقیقا شاید مخلوط شدن آنیما و آنیموس..میبینی بعدازینکه هبوط کردی چه حالی داری وقتی میبینی به قول یونگ چطور روان به ارث رسیده؟!!!

 
At January 17, 2011 12:12 AM, Anonymous ناشناس said...

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان با دگران وای به حال دگران!

 
At October 02, 2011 5:23 PM, Anonymous کیجا said...

البته این لنگی یا تکه گمشده شاید یجورایی لازمه چون اگه نباشه زندگی رو یکنواخت میکنه پس اگه شور وهیجان بخواییم ,وجود داشته باشه باید کمی و کاستی ها رو بعنوان جزئی از زندگی بپذیریم...

 

ارسال يک نظر

Links to this post:

ايجاد يک پيوند

<< Home